زنان مملکت کوروش
خودکشي زن جوان پس از صادر نشدن حکم طلاق ![]()
خودکشي زن جوان پس از صادر نشدن حکم طلاق ![]()
كوهنوردي هميشه مايل بود به بلندترين قله صعود كند
او پس از سال هاي سال تمرين و آمادگي ،هنگامي كه قصد داشت سفر خود را آغاز كند، با بياد آوردن شكوه و افتخار تنها به قله رسيدن ،تصميم گرفت صعود را به تنهايي انجام دهد. از سفرش را زماني آغاز كرد كه هوارفته رفته رو به تاريكي مي رفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به روز برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملا تاريك شد...
به جز تاريكي هيچ چيز ديده نمي شد. سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي توانست چيزي ببيند... حتي ماه و ستاره ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند.
همان طور كه بالا مي رفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود،پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام تر سقوط كرد ...
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي اش را به ياد مي آورد. داشت فكر مي كرد چقدر به مرگ نزديك است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش گره خورده است ... بله او وسط زمين و هوا معلق مانده بود... حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت، چاره اي نداشت جز اينكه فرياد بزند:
خدايا كمكم كن ...
ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد: از من چه مي خواهي؟ نجاتم بده.
واقعا فكر مي كني مي توانم نجاتت دهم؟
البته ... تو تنها كسي هستي كه مي تواني مرا نجات دهي.
پس آن طنابي را كه به دور كمرت حلقه شده ببُر
براي يك لحظه سكوت عميقي برقرار شد... مر با خود فكر كرد:
چه؟ ... طناب را ببرم؟... اما در اينصورت حتما سقوط خواهم كرد و خواهم مرد.
بنابراين تصميم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دور كمرش شود
روز بعد ،گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمدشده يك كوهنورد در حالي پيدا شد كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و او تنها دو متر از سطح زمين فاصله داشت !!
و ما...؟ ما تا چه حد به طناب خود مي چسپيم؟
آيا تا به حال پيش آمده با اعتماد به آن دوست يگانه،دوستان و نجات دهندگان خيالي را رها كنيم؟
يه جلمه زيبايي هست كه مي گه:
هروقت خدا تو را به لبه پرتگاهي هدايت كرد بهش اعتماد كن و از هيچ چيز نترس. چون يا از پشت مي گيرتت ويا مي خواهد به تو پرواز كردن را ياد بده.
حمیده
بهشت زهرا چه خبر بود ![]()
ديروز بهشت زهرا بوديم ، پدر پيري را به خاك مي سپرديم . بهشت زهرا مثل هميشه پر بود از هياهو ، همهمه و ازدحام ، پر بود از بلند گوهايي كه كه با صداهاي ناهنجار هريك براي گروهي نوحه سرايي مي كنند و از بين اين همه سر وصدا و شيون و زاري تو نمي توني بفهمي ....
سحر کمالخانی ![]()
خدایا ![]()
به داده و نداده و گرفته ات شکر که داده ات نعمت و نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان .
پروردگارا
آبروی مرا به توانگری نگهدار و شخصیت مرا به تنگدستی از بین مبر تا مبادا از روزی خواهان تو روزی بخواهم و از آفریده های بدکردار طلب مهربانی کنم و در حالتی قرار گیرم که به تعریف و تمجید کسی که به من چیزی داده بپردازم و از کسی که مرا از امکاناتی منع کرده است بدگویی کنم.
حمیده ![]()
پيش از اينها فكر مي كردم خدا
خانه اي دارد ميان ابرها ![]()
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس و خشتي از طلا ![]()
پايه هاي برجش از عاج وبلور
برسر تختي نشسته با غرور ![]()
ماه برق كوچكي از تاج او
هر ستاره پولكي از تاج او![]()
اطلس پيراهنش از آسمان
نقش روي دامن او كهكشان ![]()
رعد و برق شب صداي خنده اش
سيل و طوفان نعره توفنده اش![]()
دكمه پيراهن او آفتاب
برق تيغ و خنجر او ماهتاب![]()
هيچكس از جاي او آگاه نيست
هيچكس را در حضورش راه نيست![]()
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا درذهنم اين تصوير بود ![]()
آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان دور از زمين ![]()
بود اما در ميان ما نبود
مهربان و ساده و زيبا نبود![]()
دردل او دوستي جاي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت![]()
هرچه مي پرسيدم از خود از خدا
از زمين،ازآسمان ، از ابرها ![]()
زود مي گفتند اين كار خداست
پرس و جو از كار او كاري خطاست ![]()
آب اگر خوردي،عذابش آتش است
هر چه مي پرسي جوابش آتش است![]()
تا ببندي چشم كورت مي كند
تاشوي نزديك دورت مي كند![]()
كج گشودي دست ، سنگت مي كند
كج نهادي پاي ، لنگت مي كند ![]()
با همين قصه دلم مشغول بود
خوابهايم پر ز ديو و غول بود![]()
نيت من در نماز ودر دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا![]()
هرچه مي كردي همه از ترس بود
مثل از بر كردن يك درس بود![]()
مثل تمرين حساب وهندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه ![]()
مثل صرف فعل ماضي سخت بود
مثل تكليف رياضي سخت بود![]()
تاكه يك شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر![]()
درميان راه در يك روستا
خانه اي ديدم خوب و آشنا ![]()
زود پرسيدم پدر اينجا كجاست
گفت اينجا خانه خوب خداست ![]()
گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند
گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند ![]()
با وضويي دست و رويي تازه كرد
بادل خود گفتگويي تازه كرد ![]()
گفتمش پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست ، اينجا در زمين![]()
گفت :آري خانه او بي رياست
فرش هايش از گليم و بورياست ![]()
مهربان و ساده و بي كينه است
مثل نوري در دل آئينه است ![]()
مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره دل را برايش باز كرد![]()
مي شود درباره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد ![]()
چكه چكه مثل باران حرف زد
قیصر امین پور![]()
حمیده
به نام خدا
آدمهای بزرگ در مورد طرحها صحبت میکنند،
آدمهای متوسط درمورد مشکلات و
آدمهای کوچک در مورد دیگران.
حمیده
بدو بدو مبارک بدو ایشاء ا... مبارک بدو
چند شب پيش عروسي هتل دعوت داشتيم از اون عروسي هاي همه چيز تموم ، 5 ،6 مدل غذا ، ميوه ،شيريني ، چاي بستني ..... از همون عروسي هايي كه آخر شب پيرزن ها و پيرمردها مجبورند 2 ، 3 تا قرص فشار و قند و...
کمالخانی ![]()
موفقیت در بازی زندگی داشتن کارتهای خوب نیست ،
خوب بازی کردن با کارتهای بد است.
حمیده
به نام خداوند قلم
می شه برداشتتون رو از این تصویر به من هم بگید .
ببینید حتی می شه بادستهای بسته هم ...
(قابل توجه کسانی که منفی گرا هستند.)

حمیده
چند تا پيشنهاد يا شايد هم چندتا حرف خودموني با دوستان خوب وبلاگ نويس
زندگی زیباست ای زیبا پسند ![]()
زنده اندیشان به زیبایی رسند ![]()
آنقدر زیباست این بی بازگشت ![]()
کز برایش می توان از جان گذشت.
(سعدی)
واقعا زندگی زیباست این رو برای اون کسانی نوشتم که
از زندگی جز زشتی های اون چیز دیگری نمی بینند
زندگی مثل یک بوم نقاشی سفید می مونه
بستگی به شما داره که رو اون چه طراحی کنید.می توانید آن را
با مداد آبی نقاشی کنید و می توانید آن را با مداد مشکی نقاشی کنید.
این به شما بستگی دارد.
حمیده
دوستی نه شمع است که خاموش شود نه حدیثی که فراموش شود .
این گل رز را تقدیم می کنیم به همه دوستانی که لحظات خوبی را باهاشون داشتیم و چند وقتیه از حال و روزشون بی خبریم . و خواستیم بگیم که هنوز دوستشون داریم .
کمالخانی

قصه عشق!
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی
احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به...
کمالخانی ![]()