وقتی برادر غریبه میشه
نمی دونم از کجا شروع کنم و از چی براتون تعریف کنم ولی خیلی سخته وقتی که برادرت که یک عمره با هم زندگی می کردید و همه رازهای هم رو می دونید و از همه برادرها و خواهرها به هم نزدیک تربودید حالا که ازدواج کرده براتون بشه غریبه حس وحشتناکی به آدم دست می ده .
دقیقا تا همین دیروز که خواستگاری نرفته اید همه رازهایی که حتی برای برادرهای دیگه و حتی دوستانش نمی دونستندو می یاد وبراتون تعریف می کنه و شما محرم اسرارش بودید حالا دریغ از این که بدونید ساعت دقیق عقدشون کی هست . دریغ از این که بتونه یک ساعت برای شما وقت بگذاره...
یه بغض کوچولویی راه گلوی آدم رو می گیره و باز هم برای سلامتی و خوشبختی شون دعا می کنیم. از شوق سر و سامان گرفتنشون اشک شوق می ریزیم. و از صمیم قلب براشون آروزهای خوب خوب می کنیم.
برادرهای شما ها هم وقتی ازدواج کردند اینقدر از شما دور شدند؟؟؟
می شه بهم بگید چی می شه که اینطوری می شه ؟؟؟؟؟؟
حمیده ![]()