يادداشت هاي روزانه

كنسرت بانوان

ديروز با يكي از دوستان رفته بوديم كنسرت ويژه بانوان توي تالار وحدت مي خواستيم يه جورهايي يه حالي به خودمون داده باشيم ( يعني يه برنامه مخصوص داشته باشيم واسه خود خودمون، بدون اقوام سببي و نسبي دور و نزدیک )‌. از در تالار وحدت كه رفتيم تو حسابي جو گير شده بوديم پر بود از بانوان شيك و بعضن زيبا.  حجاب ها برداشته شده بود.  بوي آزادي مي آمد. وقتي تو سالن نشستيم و مجري برنامه با اون موهاي بلند و فر كرده اش اومد روي سن احساس كردم چقدر اين محيط لااقل توي اين مملكت برام غريبه است. به هر حال برنامه شروع شد ابتدا قرار بود برنامه ی باله باشه. كمدي الهي دانته با آهنگ و حركات موزون بالريسن هاي بعضن تپل مپل با لباس هاي كاملن پوشيده . برزخ ، دوزخ و رستاخيز . بد نبود.

بخش دوم برنامه خانم خواننده بود بازمانده دهه 50 يا شايدم 40 تصنيف هاي قديمي مي خوند دردستگاه همايون و شور و... بقيه هم باهاش همراهي مي كردن فضاي خوبي بود به هرحال .

پ ن .1 : وقتي بيرون مي آمدم خيلي دلم گرفت براي خودم براي اون ها . خدا را شكر كردم كه استعداد ما در اين زمينه ها نبود هيچوقت، چون اگر بود توي اين فضا به درك واصل مي شد .

پ.ن 2 : تو سالن به رفيقم گفتم حالا اگه جو گير بشيم و همين طوري بريم بيرون به نظرت چه اتفاقي مي افته ؟ گفت: هيچي مي توني اون ور خيابون بگي مستقيم كهريزك .

سحر 

 

سياست يعني ...

 

آپ امروزم  درخصوص یک ایمیل بود که از یکی از دوستان خوبم به دستم رسیده بود

گفتم شاید شما هم مثل من از خواندنش لذت ببرید پس براتون می نویسمش.

 

يك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان !

لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟

پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین راه اینه که من برای تو

یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی

من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه

من تعیین می کنم.. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه.

کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه وهیچی نداره.

تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی..

داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است.

امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردابتونی در این مورد بیشتر فکر کنی

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرشرو کثیف کرده و داره توی خرابي خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدارکنه، می بینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده .....؟؟؟؟

میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

 فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه: بله

پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چیه:

سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، در حالیکه نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه

 

حمیده

یاداشت های روزانه

مدرسه

مي دونم نوبت حميده است ولي مثل اين كه دنيا را آب برده حميده را هم خواب. ولي نه اين روزها افتاده توي فكر چيزهايي ديگه فعلن سراغش و نگيريد كار داشتيد به خودم بگيد بهش مي گم انشاءا... به زودي نتيجه افكارشو خواهم ديد و براتون تعريف خواهم كرد و اما من بعد از راهي كردن روزبه به مدرسه خودم هم بدجوري هوايي شدم ياد خاطراتم افتادم يادمه سال سوم دبيرستان يه خانم معلم فيزيك به نام خانم ولي زاده يا ولي ميرزا داشتيم كه من يه جورهايي عاشقش شده بودم يادمه كه از فيزيك هم هيچي سر در نمي آوردم آخه منه ادبياتي رو. چه به فيزيك و جبر و مثلثات ولي به هر حال هوس خانم مهندس شدن داشتيم كه نشد . خلاصه يه روز همين معشوق ما اومد سر كلاس تا برگه ها را بده بچه ها گفتن نمره هاي بيست و نوزده را بخونيد اون هم گفت باشه آيت الهي 20 سهيلي 19.5 هوشي السادات 19 خويني 19 و كمالخاني 15 همه خنديدند احتمالن كمي به نمره ما و بيشتر به كار خانم معلم و خانم در ادامه گفت با اين همه حرفي كه كمالخاني سر كلاس ميزنه نمره پانزدهشم مثل بيسته .

ما را مي گي خيلي شرمنده شديم .ولي اين دليل نشد كه ديگه سر كلاس حرف نزنيم . خداييش چقدر حرف زدن سر كلاس مزه ميده  نه ؟

سحر